برگ لرزان

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس


1. خسته شده ام کم آورده ام بی اعصابم کاش میشد ازینجا بروم خودم را خلاص کنم جایی زندگی کنم که هیچ کس مرا نشناسد کسی را نبینم تنها برای دل خودم زندگی کنم کاش میشد

2.میشود

1.دلم میخواست هیچ چیز و هیچ کس جلو رفتنم را نمی گرفت

2.تو فقط برو هیچ کس کاری به تو ندارد

1.چطور آخر .. حرف هایی میزنی ؟! با این حرفات احساس میکنم داری مسخره ام میکنی

2.نمی کنم .فقط میگویم اینها بهانه است هیچ کس ماندنت را نمیخواهد

1.کاری نداری؟

2.خداحافظ.

باور نکرد که میشود پاهایمان را از بند تمام بهانه هایی که به آن زنجیر کرده ایم رها کنیم

میشود هیچ چیز و هیچ کس را ندید و از تمام بود و نبود های این زندگی فرار کرد و رفت به آن جایی که روح سرکشت آرام بگیرد.

من سال هاست به این اسارت پایان داده ام من سال هاست در دشت های وسیع آریزونا دامن پر چینم را به دست باد سپرده ام و در غروب های بی نهایتش بار ها و بار ها عاشق شده ام به زبان اسب ها حرف زده ام با نگاه پرنده ها خندیده ام و موهایم را با آتش پر رنگ پدربزرگ ها بافته ام و در رقص های شبانه عروج کرده ام...

من سال هاست آبستن موجودی سرخ پوستم سرخ پوستی که شب ها در آغوشش به تمام این رویاها پایان میدهد و مرا به کهکهشان ها میبرد و در گوشم آواز عشق سر میدهد من بار ها و بارها عاشق نگاه های عمیق "بادوحشی" شده ام نگاه هایی که هر بار مرا از تمام دنیا و آدمیان بیزار میکند و هر بار عاشق تر .....تنها، بودنه در کنار اوست که روح پریشانم آرااام میگیرد....میشود در خانه ای کوچک زندگی کنی و روحت به سال های خیلی قبل در آغوش سرخپوست ناواهویی برگردد و آنجا آرام بگیرد............




نویسنده : بازدید : 16 تاريخ : چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 21:28
برچسب‌ها : برگ صنوبر لرزان,